چهارشنبه ۲۲ آبان سال ۱۳۹۸

گفتگو اختصاصی با یک قربانی کودک همسری بعد از سی سال سکوت

فاطمه زن 40 ساله ساکن شهر ری او یکی از قربانیان کودک همسری است همسر سابقش 30 سال از او بزرگتر بود . فاطمه میگوید زمانی که پدر و مادرم ، من را به عقد و ازدواج وی در آوردند من 9 سال داشتم  که جهت عقد به مشهد رفتیم و در آنجا ازدواج کردیم وقتی فهمیدم چه بلایی بر سر من آمده  روزها گریه میکردم در سن 10 سالگی اولین فرزندم را به دنیا آوردم .در سن 25 سالگی با سه فرزند طلاق گرفتم .من نه سواد دارم نه کار الان همسر صیغه ای دارم که همسر و فرزند دارد از اینکه نفر دوم زندگیش هستم متنفر هستم  .میخواهم از این مرد جدا بشم و برای خودم کار کنم و استقلال مالی داشته باشم نه اینکه همسر موقت بشم .من کل زندگی خودم را از دوره کودکی بخاطر اشتباه پدر و مادرم از دست داده ام .اگر خانواده من درک این را داشتند که من کودک هستم من به تباهی و فساد کشیده نمیشدم اگر همسر صیغه ای من نبود من الان داشتم تو خیابان‌های تهران واسه گذران زندگیم تن فروشی میکردم او پول زیادی به من نمیدهد همین که برام خونه اجاره کرده و سقفی بالای سر من هست خدا رو شکر میکنم  .

 

همسر سابقم بارها من را مورد آزار و اذیت قرار میداد دست و پام رو رو با آب جوش سوزاند برای اینکه به حرفهایش گوش کنم  با کمربند من راشکنجه میکرد و  غذا نمیداد . تهدید میکردم اگر باعث ناراحتیش بشوم پدر و مادرم را میکشد همیشه از او میترسیدم تا اینکه تصمیم گرفتم او را برای همیشه ترک کنم ، از او طلاق گرفتم ولی بارها و بارها در خواب آزار و اذیت‌های اورا در خواب میبینم  ، من زندگی خوبی را هیچگاه تجربه نکردم و مقصر اصلی را پدر و مادرم میدانم من تاوان گناه‌های نکرده ام را پس دادم ،زمانی پدر من فوت کرده بود  تمام ترسهایم   بعد از دیدن جسد پدرم   از بین رفت . هیچگاه پدرم را نبخشیدم فکر میکنم اگر هیچگاه پدر و مادر نداشتم بهتر زندگی میکردم اینها حس‌های من هست خشم نفرت از پدر و مادرم . من محبتی در زندگیم ندیده ام ، الان هم که بار همسر صیغه ام زندگی میکنم حالم از خودم بهم میخورد از بس به این موضوعات فکر کردم سرطان حنجره گرفتم ، بخودم میگم تو را چه به خوشی فقط دعا میکنم بمیرم تا راحت بشوم این سرنوشتی بود که خانواده ام نصیب من کردند .


پیام یا سوال خود را برایمان بفرستید

پر کردن فیلد های ستاره دار الزامی می باشد.*

*